تبليغاتX
سرود عشق و مستی
آیین عشق بازی دنیا عوض شده است یکشنبه هجدهم دی 1390 14:38

آیین عشق بازی دنیا عوض شده است
یوسف عوض شده ست، زلیخا عوض شده است
سر همچنان به سجده فرو برده ام ولی

در عشق سال‌هاست فتوا عوض شده است
خو کن به قایقت که به ساحل نمی رسیم
خو کن که جای ساحل و دریا عوض شده است
آن با وفا کبوتر جلدی که پر کشید
اکنون به خانه آمده ،اما عوض شده است
حق داشتی مرا نشناسی به هر طریق

من همچنان همانم و دنیا عوض شده است
فاضل نظری 

نوشته شده توسط رقاص فراموش شده......  | لینک ثابت |

سلام یکشنبه هجدهم دی 1390 10:35

بعد از نمی دونم چند سال  بازم سلام

نوشته شده توسط رقاص فراموش شده......  | لینک ثابت |

بسه انتظار سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 7:53

دیگه بسه انتظار

دیگه هی اسمشو تو به یاد من نیار

دیگه نمیاد عمر تو هدر نکن

دل من ، دل من منو در به در نکن

دل من دیگه بسه آخه اون که میخوای تو نمیاد

باید بدونی که یه روزی دوباره اون اگه بیاد

اون وقت می بینی که اون دیگه حتی تو رو نمیخواد

دل من اینجوری آخه تنها می مونی

دل من غم تو واسه من خیلی تلخه

میدونم تنهایی ، آخه تنهایی سخته

دل من اگه ما عشقو سر نگیریم

یه روزی من و تو هر دو میمیرم

 

 

 

نوشته شده توسط رقاص فراموش شده......  | لینک ثابت |

نـقدی ز هزار نـسیه بـهتـر باشد سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 7:42
 

 

گویند بهشت  و حور و   کوثر  باشد

جوی می و شير و شهد و شکر  باشد

پر کــن  قـدح  بـاده  و بـر دستم   نِه

نـقدی  ز  هزار  نـسیه  بـهتـر  باشد

                                             

                                         خیام

نوشته شده توسط رقاص فراموش شده......  | لینک ثابت |

جادوی نگاه زنانه چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 6:5
 
نوشته شده توسط رقاص فراموش شده......  | لینک ثابت |

 
 
 
 
تقسیم محبت
 
نوشته شده توسط رقاص فراموش شده......  | لینک ثابت |

شما چه احساسی دارید؟ یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 5:56
 
نوشته شده توسط رقاص فراموش شده......  | لینک ثابت |

باز هم واسه اون........................ یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 5:32

           

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش
 
 

غم میونه دو تا چشمون قشنگت لونه کرده

شب تو موهای سیاهت خونه کرده

دو تا چشمون سیاهت مثل شبهای منه

سیاهی های دو چشمت مثل غم های منه

وقتی بقزاز مزه هام پایین میاد بارون میشه

سیل غم ها وادیم و ویلونه کرده

 

وقتی با من میمونی تنهایم و باد میبره

دو تا چشمام بارون شبونه کرده

بهار از دستهای من پر زد و رفت

گل یخ تو دل جونه کرده تو اتاقم دارم  از تنهای آتیش میگیرم

ای شکوفه توی این زمونه کرده

چی بخونم جونیم رفته , صدا رفته دیگه گل یخ توی دلم جونه کرده

 

چی بخونم جونیم رفته , صدا رفته دیگه گل یخ توی دلم جونه کرده

 
 

 

نوشته شده توسط رقاص فراموش شده......  | لینک ثابت |

در گذر گاه زمان پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 6:58

در گذر گاه زمان

        خیمه شب بازی دهر

              با همه تلخی و شیرینی خود میگذرد

                                                عشقها میمیرند

                                                          رنگها رنگ دگر میگیرند

 

و فقط خاطره هاست                      که چه شیرین و چه تلخ

              

                دست ناخورده به جا میماند

 

 

         

نوشته شده توسط رقاص فراموش شده......  | لینک ثابت |

دوشنبه ششم فروردین 1386 7:45
دیگه دستای گرمت واسه همیشه رفتن                               

منو تنها گذاشتن نازنینم

 

مثل ابر بهارم که همش دارم می بارم

کجایی ای عزیزم ای ناجی من

 

برای دیدن دوباره ی تو

روزی هزار دفعه من می میرم

 

وقتی ستاره ها رو توی آسمون می بینم

یاد چشمای قشنگ تو می افتم

 

برای تو می مونم تا ابد یادت می مونم

شب و روزم که بی تو سوت و کورم

 

روزای با تو بودن دیگه برنمی گردن

آرزومه که فقط تو رو ببینم

 

قلب تو قشنگ ترین قلب تو دنیا

مثل آسمون می مونه مثل دریا

 

می دونم بدون تو من ، تک و تنهام

توی غربت می مونم غرق غم هام

 

نوشته شده توسط رقاص فراموش شده......  | لینک ثابت |

فقط برای او دوشنبه شانزدهم مرداد 1385 11:21
 

گریه می کنم
اشکهایم روی گونه هایم می لغزد
دستانت زمانی اشک هایم را بر روی گونه هایم پاک می کرد
زمانی همیشه دستانت دور گردنم بود
با من بودی
سرت بر روی شانه هایم بود
زمزمه هایت همیشه در گوشم هست
به یاد جملاتت می افتم
همیشه تو را در کنارم حس می کنم
اما دیگر
تمام شد
وقتیکه در زمین و آسمان
تو آغاز می شوی
یکی بود
یکی نبود
غیر تو این جا کسی نیست
...
گوش هایم را بریده ام
اما هنوز
در گوشم صدای توست
به گردنم دست زدم
این جا
جای دستهای توست
بر روی شانه هایم سنگینی تو را حس می کنم
دست نمی دهم به این بازی
بازی عشق هم پایانی دارد
پایان عشق
جدایی
رهایی

وقتی تو نیستی
من با خودم هم حرفی ندارم
آن جا که از دست دادن
تو را شرم نمی شود از با من بودنش
من دستم را به کسی دیگر نمی دهم
چرا که من تو را
دوست دارم
برای تو هر کاری کردم
از همه چیز و همه کس گذشتم
برای اینکه
عاشقتم
عاشقانه دوستت دارم


نوشته شده توسط رقاص فراموش شده......  | لینک ثابت |

به سبک بعضی ها جمعه سیزدهم مرداد 1385 21:8

يادآوری يک رؤيا تقريبا همان‌قدر سخت است که شکار کردن يک پرنده با دست خالی٬ اما گاهی وقت‌ها پرنده می‌آيد و به ميل خودش روی شانه‌ی ما می‌نشيند. «از میان آینه در شب کلمه»

 

ما همان چيزی هستيم که بدان تظاهر می‌کنيم پس هميشه بايد مواظب باشيم ببينيم به چه چيزی تظاهر می‌کنيم.

کورت ونه‌گات

عشق هميشه و به هر حال زيباست زيرا عشق است.آتش همه جا يکسان شعله ميکشد خواه در محرابی مقدس باشد خواه در دکه کفاشی.خواه مشت علفی در گوشه خانه ای.عشق نیزآتش سوزان است که يک روز به تو بگويم دوستت دارم .تا به اعجاز اين کلام سراپا دگرگون شوم.وجاذبه کهربايی پيدا کنم .از چهره خود نوری برتافته ببينم که صورت تو را هاله دار در بر گرفته باشد.
حتی در ناچيز ترين عشق ها نشانی از ناچيزی نيست.اگر جز اين بودخدا عشق را برای همه آفرينندگان خود نمي خواست. اين اعجاز عشق است که ازرش هنر طبيعت را بالاتر ميبرد.
واقعا ميخواهی عشقی را که به تو دادم با جملات و کلمات زيبا برايت توصيف کنم .و برای بيان آن به سراغ سجع و قافيه بروم می خواهی اين مشعل را سيلی خور طوفان کنم تا دفتر دلهای پر هيجان خودمان را در برابر ديدگان آرزومندان گشوده باشم .
نه من اين مشعل را به جای بالا گرفتن در پای تو می افکنم زيرا نميخواهم راز عشقی را که در زوايای دلم پنهان کردم و دور از نامحرمان نگاهش داشته ام با نطق و خطابه برای محبوبم فاش کرده باشم .
اجازه بده که برای اثبات عشق زنانه خود .دست به دامان خاموشی زنانه بزنم تا راز غم درونم را برای ديگران فاش نکند .
اگر دوستم داری.شبها به خاطر عشق دوست داشته باش مگر که او را برای نگاهش .برای لبخندش برای حرفهای دل پذيرش .برای طرز سخن گفتنش دوست دارم.مگر او را به خاطر فکرش دوست دارم که مرا مجذوب ميکند ؟مرا به خاطر اينها دوست نداشته باش .زيرا همه اينها در تغييرند و عشقی که زاده آنها باشد نيز با مرگ ايشان ميميرد.
مرا به خاطر اشکهايی که بارها با دست پر مهر خودت بر روی گونه های من خشک کردی دوست نداشته باش. زيرا اکنون با اعجاز عشق تو ديگر از اين غم که مايه نيرومندی من بود اثری باقی نمانده است .
محبوب من .مرا فقط به خاطر عشق دوست داشته باش تا بتوانی جاودانه دوستم داشته باشی...

اليزابت براونيک

 

حسش نیست

 

 

 

 

نوشته شده توسط رقاص فراموش شده......  | لینک ثابت |

براي خيلي از شماها پيش اومده كه وقتي با ۴-۵ تا از دوستانتون يه مدت توي خيابون به صحبت ايستادين ، در مورد موضوعهاي مختلفي بحث ميكنين...حالا ببينيم توي كشورهاي مختلف چه كارهايي انجام ميشه..

توي آمريكا ، با هم مسابقه ميدن!
توي فرانسه ، همه همزمان شروع به حرف زدن مي كنن!
توي ايتاليا ، در مورد مد عينك و لباس جديدشون بحث مي كنن!
توي آلمان ، درباره ي سياستهاي دولت حرف مي زنن!
توي پاكستان ، يه باند قاچاق ترياك تشكيل ميدن!
توي عراق ، براي حمله به سربازهاي آمريكايي نقشه مي كشن!
توي افغانستان ، اگه پول نداشته باشن كار مي كنن و اگه پول داشته باشن مي خوابن!
توي آذربايجان ، يه بطري آب پرتقال مي خرن و با هم مي خورن!
توي مصر ، ميرن يه جا مي شينن قليون مي كشن!
توي امارات متحده ي عربي ، ۴ نفرشون دست مي زنن و يه نفرشون مي رقصه!
توي روسيه ، از همديگه رشوه مي گيرن!
توي ژاپن ، هيچوقت ۵ نفر دور هم جمع نميشن! چون هميشه حداقل ۳ نفرشون كار دارن!
توي هند ، يا با همديگه مي رقصن و يا ميرن سينما و رقص تماشا مي كنن!
توي كوبا ، هر وقت ۲ نفر يا بيشتر يه جا جمع بشن از كاسترو تعريف مي كنن!
توي سوريه ، از ترس بلافاصله از همديگه جدا ميشن!
توي كره جنوبي ، با هم يه شركت راه ميندازن و يه كالاي ژاپني رو كپي مي كنن!
توي مكزيك ، دو نفرشون دوئل مي كنن و يه نفرشون ناظر دوئل ميشه و دو نفر ديگه هم گيتار مي زنن!
توي ايران ، يا پشت سر بقيه غيبت مي كنن يا روزنامه راه ميندازن يا يه جلسه ي سخنراني ترتيب ميدن يا به يه جلسه ي سخنراني حمله مي كنن يا از حرف زدن و سوتي هاي همديگه ايراد مي گيرن يا يه نفرشون رو ميذارن وسط و ۴ نفرشون متلك بارونش مي كنن يا الكي مي خندن يا يه پيتزا فروشي باز مي كنن يا بدون هيچ صحبتي مي ايستن و چشم و سرشون رو مي چرخونن و مردم رو مي چرن يا يه شركت كامپيوتر و اينترنت راه ميندازن يا ميرن يه چت روم توي ياهو مسنجر مي سازن يا يه وبلاگ دسته جمعي مي سازن يا ................
نوشته شده توسط رقاص فراموش شده......  | لینک ثابت |

دوشنبه دوازدهم تیر 1385 12:30
اگه دوستم داری

                        همین همین همین                                                                              

                                    حالا بگووووووووووووو

نوشته شده توسط رقاص فراموش شده......  | لینک ثابت |

وی}گی یک مرد واقعی؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385 16:34
ویژگی اول:  یک مرد واقعی محکم و قوی است http://www.sitegardi.com/view.php?url=go.php?url=3529,29,2006,06

یک مرد واقعی گریه نمی کند، زاری نمی کند، شکایت از چیزی نمی کند، بیمار نمیشود، و لازم هر بار که عطسه کرد به پزشک مراجعه کند. یک مرد واقعی تصمیم می گیرد و با عواقب و نتایج این تصمیمات روزگار می گذراند. یک مرد واقعی مسئولیت اعمال و حرف های خود را بر عهده می گیرد. یک مرد واقعی، محکم و استوار است. و با سختی های زندگی مقابله می کند. یک مرد واقعی خشن و سرسخت است و از خود احساسات نشان نمی دهد. یک مرد واقعی ستون فقرات خانواده است و نمی تواند از خود ضعف نشان دهد. اگر از عنکبوت می ترسید، مسلماً یک مرد واقعی نیستید.

ویژگی دوم:  یک مرد واقعی متمرکز است

یک مرد واقعی تفاوت بین مهم بودن چیزی و مهم نبودن آن را می فهمد. یک مرد واقعی وقت خود را صرف کارهای بیهوده ای که هیچ عایدی برای او ندارند، نمی کند. مطمئناً کارهای زیادی برای تفریح و سرگرمی وجود دارد، اما او باید برای انجام این کارها هم دلیل داشته باشد.  یک مرد واقعی خود را روی قدرت، پول و خانواده اش متمرکز میکند. هیچگاه خود را روی سکس متمرکز نمی کند. سکس در نتیجه ی داشتن قدرت، پول و خانواده، خود به خود به سراغش می آید.

ویژگی سوم:  یک مرد واقعی، اهمیت خانواده را درک می کند

یک مرد واقعی خانواده اش را قدرتمند نگاه می دارد و به تاریخچه ی خانوادگی خود اهمیت زیادی می دهد. یک مرد واقعی می داند که فرزندانش هدیه ای از جانب خداوند هستند و باید با آنها به خوبی رفتار کند، هرچند هر از گاهی باید برای آنها قوانین و مقرراتی تعیین کند.

ویژگی چهارم:  یک مرد واقعی غیبت نمی کند

یک مرد واقعی دهانش را می بندد و اطلاعاتش را درمورد دیگران پیش خود نگاه میدارد. یک مرد واقعی در بحث های هیچ و پوچ شرکت نمی کند  و درمورد چیزهایی که از آن اطلاع ندارد و مطمئن نیست حرف نمی زند.

ویژگی پنجم:  یک مرد واقعی همیشه سر حرفش هست

هر وقت قولی بدهد، آن را عمل می کند. و اگر بداند که از عهده ی انجام قولی بر نمی آید، هیچوقت حرفش را نمی زند. یک مرد واقعی مردن را به شکستن عهدش ترجیح می دهد. او می داند که حرفش نیز باید به قدرت عملش باشد.

ویژگی ششم:  یک مرد واقعی تلاش می کند تا الگو باشد

یک مرد واقعی همیشه به خود و دیگران احترام می گذارد، مگر اینکه مورد بی احترامی قرار گیرد. او الگو و نمونه ای برای پیروان خود و به خصوص فرزندانش است. من هیچوقت کارهایم را به خانه نمی آورم، به همین دلیل فرزندانم من را فقط به عنوان یک پدر میشناسند. شما نیز باید همین کار را بکنید. یک مرد واقعی هیچگاه اجازه نمی دهد که فرزندانش پی به ضعف های او ببرند.

ویژگی هفتم:  یک مرد واقعی پول مورد نیازش را خود به دست می آورد

یک مرد واقعی در انتظار صدقات و نیکوکاری های دیگران نمی نشیند. و پول پدرش نیز برای او کفایت نمی کند. او خود در جستجوی روزی خود بر می آید و اگر از پدرانش به او ارثیه ای برسد، به جای هدر دادن آن، ده برابرش می کند.

ویژگی هشتم:  یک مرد واقعی زن نما نیست

یک مرد واقعی در گوشهایش گوشواره نمی اندازد و موهایش را بلند نمی کند. روی سینه و شکمش را نمی تراشد. او می داند که به استثنای آرایشگرش، سایر ملزومات و نیازهای بهداشتی او باید توسط یک زن انجام گیرد. یک مرد واقعی باید حداقل سه دست کت و شلوار در کمد داشته باشد و حداقل سه بار در هفته باید کت و شلوار بپوشد. یک مرد واقعی می داند که چطور باید شيك باشد.

 

درس تمام شد

خوب امروز چه یاد گرفتید؟ یاد گرفتید که قبل از اینکه بخواهید خود را یک مرد بنامید، تکالیف زیادی دارید که باید انجام دهید.

نکته ی دیگری که باید به خصوصیات یک مرد واقعی اضافه کنم این است که: یک مرد واقعی همه چیز را ساده می گیرد. اگر لغات و اصطلاحات قلمبه سلمبه بلد باشد، به ندرت از آنها استفاده می کند و سعی می کند درمقابل افرادی فقط از آنها استفاده کند که تصور می کنند از او بالاتر و برتر هستند.

درس همین جا به اتمام رسید.

 

  اینم  بخونید  جالبه  چطوریااااا؟؟!!!!
 

آشنایی با خصوصیات جنس مخالف برای هر فرد دشوار می باشد. علاوه بر این بازی هایی که هر یک از طرفین، بر سر دیگری در می آورد، نیز راه رسیدن به این شناخت را مشکل تر می کند. بگذارید روراست باشیم؛ همانطور که شاید خیلی از شما هم بدانید، هیچ مردی دوست ندارد با یک خانم وارد جنگ روانی شود.

ولی اصلا لازم به ترس نیست. در این قسمت 10 نمونه از بارزترین بازی های خانم ها در دنیای قرار های ملاقات ذکر شده است تا همه چیز در مورد خانم ها برایتان فاش شود.

شماره 10 :بازی انتظار

شما با او تماس می گیرید (اگرچه اغلب این کار را انجام نمی دهید یا حداقل اینکه نباید انجام دهید) و برایش پیغامی می گذارید تا با شما تماس بگیرد. ساعت ها و شاید روزها سپری می شود و خبری از او نمی شود. او به این دلیل شروع به وقت کشی می کند که هیچ گاه دوست ندارد خودش را مشتاق و یا علاقمند نشان دهد. هر چند جذب شما شده اما دوست ندارد با برقراری رابطه زیاد، شما را از دست بدهد.

چه کار کنید: پس از چند روز، مجددا با او تماس بگیرید و مطمئن شوید که پیغام شما به دستش رسیده است؛ از این مرحله به بعد همه چیز به دست اوست که آیا شما را می خواهد و یا اینکه از شما دوری می ورزد. اگر تمایلی به برقراری رابطه از خود نشان نداد می توانید به راحتی متوجه شده و عکس العمل مناسب را بروز دهید.

شماره 9 :بازی طعمه

عبارت "من فکر می کنم این شلوار منو کمی چاقم کرده..... تو چی فکر می کنی؟" سناریویی است که شما را در موقعیت مشکوکی قرار می دهد. نظر شما برای او از اهمیت ویژه ای برخوردار است. اما سوال را طوری مطرح می کند که شما ناخواسته پاسخ مثبت به او بدهید. در چنین مواقعی کاملا هوشیار باشید.

چه کار کنید: به طعمه ای که بر سر راهتان قرار گرفته توجه نکنید. پیش از پاسخ دادن نباید بیش از اندازه مکث کنید. چه لباس برازنده او باشد چه نباشد، به او بگویید که بسیار زیباست و در آن لباس فوق العاده به نظر می رسد. اگر او در پاسخ گفت: "تو فقط به خاطر من داری اینو می گی" به او بگویید: " تو هر لباسی که بپوشی باز هم در نظر من زیبا هستی!". ممكن است دروغ باشد ولی به هر حال با این کار از یک جر و بحث طولانی جلوگیری می کنید.

شماره 8 : بازی بی دست و پایی

بعضی مواقع اتفاق می افتد که او دوست ندارد کاری را انجام دهد. برای اینکه شما را به نوعی وادار به انجام دادن آن کار نماید، چیزی شبیه به این می گوید: "من دقیقا نمی دونم باید این کار را چگونه انجام دهم." آن کار بخصوص شاید برنامه ریزی و یا نصب یک نرم افزار کامپیوتری باشد که اگر چه به خوبی از نحوه اجرای آن آگاه است، اما فقط دلش نمی خواهد آنرا انجام دهد.

چه کار کنید: در بیشتر موارد بهتر است که بی خیال چیزهای دیگر شده و درخواست او را اجرا کنید. اما مراقب باشید که این امر برای او به صورت عادت در نیایید؛ وگرنه همیشه مجبور هستید جور کارهای او را بکشید. در عوض در حین اجرای برنامه او را در کنار خود بیاورید و مراحل مختلف را به او آموزش دهید. با این روش او دفعه آینده برای شانه خالی کردن از زیر این کار هیچ بهانه ای ندارد.

شماره 7 : بازی دست نیافتنی جلوه دادن

خانم ها دوست دارند خودشان را در نظر آقایون دست نیافتنی جلوه دهند. گاهی اوقات نیز برای جلوگیری از بروز شکست عاطفی، احساسات خود را بیان نمی کنند. آنها قبل از شیرجه حرارت آب را تست می کنند به عبارت دیگر پیش از قبول ریسک شکست باید مطمئن شوند که آیا شما آنها را از صمیم قلب دوست می دارید یا خیر.

چه کار کنید: اگر دیدید که او در مورد احساستش نسبت به شما مطمئن نیست اما در عین حال به شما "اظهار علاقه" می کند وظیفه شما هم این است که کار مشابه را در مورد او انجام  دهید. اما در انجام این کار زیاده روی به خرج ندهید، چون شما نیز باید در نظر او دست نیافتنی جلوه کنید. اجازه دهید تا او بداند که دوستش می دارید، اما در عین حال باید او را متوجه کنید که در صورت عدم ایجاد رابطه مناسب شما می توانید به راحتی به دنبال شخص دیگری بروید.

شماره 6 :بازی " باید با هم صحبت کنیم"

این بازی معمولا زمانی شروع می شود که شما مشغول تماشای یک رویداد ورزشی مهم، نظیر جام جهانی هستید. یک بار دیگر او قصد دارد شما را امتحان کرده و از اولویت هایتان آگاه شود. او توجه شما را می خواهد آن هم در همان موقع مشخص.

چه کار کنید: اگر تلویزیون را برای 5 دقیقه بی صدا کنید، کار عاقلانه ای انجام داده اید. به حرف هایش گوش دهید و مجددا به ادامه بازی برگردید. اما اگر بگویید که حرف هایش را بگذارد برای بعد، او تلویزیون را خاموش کرده و یک مشاجره 5 ساعته شروع می شود. او مخ شما را پر می کند از اینکه برایش هیچ گونه اهمیتی قائل نیستید و مانند گذشته احساساتتان را بروز نمی دهید. به هر حال در هر دو مورد حق انتخاب با خود شماست.

شماره 5 :بازی مبادله ای

او معمولا وقتی از این بازی استفاده می کند که حرف از سکس به میان بیاید. او به طور آگاهانه به شما می گوید که در صورتی رابطه جنسی برقرار می کند که شما در عوض یکی از کارهای او را انجام دهید. خانم های کمی هستند که از کمک کردن مردها در کارهای خانه، خرید کردن، و یا دعوت کردن مادر خانم به صرف شام، لذت نمی برند.

چه کار کنید: شما هر چقدر بیشتر به درخواست های او پاسخ مثبت دهید او خیلی بیشتر به شما علاقه پیدا می کند. بنابر این جارو و خاک انداز خود را بردارید، برای خرید آماده شوید و با مادر زن خود گفتگو کنید. نقطه ناخوشایند این است که ممکن است شما کارهایی انجام دهید که از آنها لذت نمی برید، اما در عوض در انتهای روز احساس خوشحالی خواهید داشت. باید مطمئن شوید که او تا پایان معامله صادق است. در ضمن به خاطر داشته باشید که شما همیشه مجبور نیستید برای برقراری رابطه جنسی، لطفی در حق او انجام دهید.

شماره 4 : بازی ذهني معكوس

این امر درست زمانی صورت می پذیرد که او دقیقا عکس آنچه را که می خواهد به زبان می آورد و از شما انتظار دارد تا عینا کاری را که در ذهنش دارد، انجام دهید. به عنوان مثال ممکن است از شما بخواهد تا ظرف ها را بشویید، اما این مطلب را به طور واضح بیان نمی کند، بلکه به جای آن می گوید من ظرف ها را می شویم و پس از اتمام کار از دست شما عصبانی می شود: که چرا به او کمک نکرده اید. گیج شدید؟! درک میکنم!

چه کار کنید: این بار که او بازی ذهني معكوس را شروع کرد، خیلی مراقب باشید تا چیزی از دست ندهید. دفعه آینده وقتی نوبت به شستن ظرف ها رسید (و یا انجام هر کار دیگری) رفتار او را کاملا تحت کنترل داشته باشید. اگر او اشیا را به تندی به این طرف و آن طرف پرتاب می کرد، بهتر است به او بپیوندید و کمکش کنید.

شماره 3 :بازی ذهن خوانی

این بازی معمولا به همراه بازی ذهني معكوس انجام می شود. رفقا، او از شما انتظار دارد تا ذهنش را بخوانید؛ زیرا تصور می کند که اگر واقعا به او اهمیت بدهید باید بدانید چه چیزی در ذهنش می گذرد. هر چند این بازی به هیچ وجه منطقی نمی باشد اما خانم ها باز هم انتظار دارند تا شما افکارشان را بخوانید.

چه کار کنید: پیش از اینکه گوی بلورین جادویی خود را در آورده و شروع به پیشگوی کنید، از او بپرسید که دوست دارد چه کاری برایش انجام دهید و دلیل آنرا هم اینطور توجیه کنید که فقط قصد خوشحال کردنش را دارید. به او نشان دهید که با تمام وجود در حال گوش کردن هستید و وقت خود را با حدس های آبکی از بین نبرید. اگر شما شروع کنید به حدس زدن، به احتمال زیاد گزینه نادرست را انتخاب می کنید.

شماره 2 :بازی سکوت

زمانی که او با شما صحبت نمی کند و شما را به سردی در آغوش می گیرد، باید بدانید که از دستتان ناراحت است. شاید خودتان هم به درستی از دلیل این امر آگاهی نداشته باشید.

چه کار کنید: مدام از او نپرسید که چه اتفاقی روی داده است. با این کار همه چیز را بدتر می کنید. حقیقت اینجاست که اگر ندانید که چه کاری انجام داده اید، اوضاع خیلی وخیم تر می شود. در حین زمانی که شما مشغول تحلیل و بررسی کارهای خود هستید او فرصت لازم را بدست می آورد تا خونسردی خود را مجددا بدست آورد. او ممکن است نزد شما بیایید، به چشم هایتان خیره شود و آه  و زاری کند و یا اینکه چیزی در روی سرتان بکوبد؛ که البته در صورت وقوع چنین سانحه ای می توانید از او بپرسید که چه اتفاقی روی داده و بعد نسبت به حل آن اقدام کنید.

شماره 1 :بازی اتمام حجت

این بازی، سرآمد تمام بازی هاست. و زمانی روی میدهد که ارتباطتان در خطر باشد. او از شما انتظار یک چیز بزرگی داشته، به عنوان مثال پیشنهاد ازدواج، حلقه و.... و اگر بر طبق خواسته اش عمل نکنید او اظهار می دارد که شما را ترک خواهد کرد. راست و دروغش به طرفتان بستگی دارد.

چه کار کنید: اگر احساس کردید که او بلوف زده، به کار خود ادامه دهید و به او بگویید که در حال حاضر آمادگی تشکیل زندگی مشترک را ندارید. اما اگر احساس کردید که حرف هایش صحت دارد، بهتر است بنشینید و با او صحبت کنید. اگر واقعا آمادگی نداشتید که رابطه خود را به سطوح بالاتر ارتقا دهید، شاید نوبت به آن رسیده باشد که به ارتباط خود خاتمه دهید.


وارد بازی شوید
همه چیز در اختیار شماست. در قسمت بالا 10 نمونه از مشهورترین بازی هایی را که خانم ها انجام می دهند، برایتان ذکر کردیم. حال که نسبت به آنها آگاهی پیدا کردید می توانید به راحتی زندگی آرامی را در کنار آنها شروع کنید.


بقیش  اینجا  کلیک کن


ادامه مطلب
نوشته شده توسط رقاص فراموش شده......  | لینک ثابت |

مثل عکس های قبلی(عجب صبری خدا دارد) یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385 17:49

 

نوشته شده توسط رقاص فراموش شده......  | لینک ثابت |

عجب صبری خدا دارد! جمعه بیست و ششم خرداد 1385 18:31

:آیین عشق بازی دنیا عوض شده است. یوسف عوض شده است"زلیخا عوض شده است. سرهمچنان به سجده فرو برده ام ولی در عشق سالهاست که فتوا عوض شده است. خو کن به قایقت که به ساحل نمی رسیم خو کن که جای ساحل و دریا عوض شده است آن بی وفا کبوتر جلدی که پر کشید اکنون به خانه آمده اما عوض شده است حق داشتی مرا نشناسی به هر طریق من همچنان همانم ودنیا عوض شده است

 

 عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

همان یک لحظه اول

که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان

جهان را با همه زیبایی و زشتی

به روی یکدگر ویرانه می کردم

 

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

که می دیدم یکی عریان و لرزان

دیگری پوشیده از صد جامۀ رنگین

زمین و آسمان را

واژگون، مستانه می کردم

 

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

برای خاطر تنها یکی مجنون صحراگرد بی سامان

هزاران لیلی نازآفرین را کوبه کو

آواره و ویرانه می کردم

 

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

که در همسایۀ صدها گرسنه

چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم

نخستین نعرۀ مستانه را خاموش آن دم

بر لب پیمانه می کردم

 

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

نه طاعت می پذیرفتم

نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز می کردم

پاره پاره در کف زاهدنمایان

مسجدی صد دانه می کردم

 

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

به گرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان

سراپای وجود بی وفا معشوق را

پروانه می کردم

 

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

به عرش کبریایی، با همه صبر خدایی

تا که می دادم عزیز نابه جایی، ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد

گردش این چرخ را

ویرانه، بی صبرانه می کردم

 

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

که می دیدم مشوش عارف و عامی، ز برق فتنۀ این علم عالم سوز مردم کش

به جز اندیشۀ عشق و وفا، معدوم هر فکری

در این دنیای پرافسانه می کردم

 

عجب صبری خدا دارد!

چرا من جای او باشم؟!

همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای تمام زشتکارهای این مخلوق را دارد

وگرنه من به جای او چو بودم

یک نفس کی عادلانه سازشی

با جاهل و فرزانه می کردم؟!

 

عجب صبری خدا دارد!                         عجب صبری خدا دارد!

نوشته شده توسط رقاص فراموش شده......  | لینک ثابت |

بیاد گذشته و سر خوش از خاطرات سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385 19:54

دلم برات تنگ شده جونم
میخوام ببینمت نمیتونمبین

بین ما دیوارهای سنگی
فاصله یک عمر میدونم
بغض ترانمو شکستم
میخوام بگم .......
توعین ناباوری یک شب
خالی گذاشتی هردودستم
توبودی تمام هستی ومستی وراستی وتمام قصه من
توبودی سنگ صبورم ونگاه دورمو لبهای بسته ی من
نیمه شب از خوابم پامیشم
نیستی پیشم نیستی پیشم
بازدیوونه میشم دوریه تو
تیشه زد به ریشم نیستی پیشم
بی صدااز من خالی میشم
همصدابابی بالی میشم
گونه هام خیس از شبنم غم نیستی پیشم
توبودی تمام هستی ومستی وراستی وتمام قصه من
توبودی سنگ صبورم ونگاه دورمو لبهای بسته ی من

نوشته شده توسط رقاص فراموش شده......  | لینک ثابت |



ما با کلمات می توانیم زندگی افردای که دوستشان داریم را تخریب کرده و یا بسازیم.

ما همگی کلمات و جملات نا امید کننده زیادی را در طول دوران کودکی شنیده ایم که برخی از آنها تاثیر منفی بر عملکرد ما در سنین بزرگسالی داشته اند. متاسفانه استفاده از کلماتی که باعث آزار اطرافیان می شود ناشی از عصبانیت و رفتارهای کنترل نشده است.

دکتر ماسارو اموتو یک محقق ژاپنی در این زمینه تحقیقاتی انجام داده است. وی کلماتی را در یک شیشه آب ادا کرده تا تاثیر آنها را بر مولوکول های آب مشاهده کند.

وی با کمال تعجب متوجه شد که کلمات موجب تغییر مولوکولهای آب شدند. عبارات مثبت مولوکولهای ناشفاف آب را شفاف کردند درحالیکه جملات منفی مولوکولهای شفاف را کدر و تیره نمودند.

این آزمایش شاهد عینی و فیزیکی از تاثیر مستقیم افکار و کلمات نه تنها بر احساسات بلکه بر جسم انسان می باشد. قسمت اعظم بدن انسان از آب تشکیل شده است پس اگرعبارات منفی و یا مثبت اینگونه می تواند بر مولوکول های آب تاثیر بگذارند ، تصور کنید که تا چه میزان می توانند بر بدن و روحیات انسان موثر باشند.
عشق

عشق چيست عشقي چيزي هست که تا وقتي از دستش ندادي نميفهمي چه بوده ! در واقع ارزش هر چيزي رو موقعي ميدوني که ديگه از دستش دادي . ديگه حالا هر چي ميخواي غصه بخور . فقط کافيست غرور را زير پا بگذاري . با ديگران مهربان باش . غمگين نباش . از هيچ کسي تو کم نيستي . اگه يه نفر تو رو نميخواد يه نفر ديگه هست که ميخواد حتي جونش رو فدات کنه . دقيق بين باش . زود قضاوت نکن . هيچکس نميگه تو عيب و ايراد داري . اين خودت هستي که به خودت تلقين ميکني . اگه تو يه بدي هم داشته باشي ميتواني با خوبيهات اين رو بپوشوني . کاري نکن که اين بدي خوبيهاي ديگرت رو هم ازت بگيره . اين حکمت خداست . به پاهات قفل و زنجيره زده . تو بايد با اين پاها راه بروي . حتما هم درد و رنج و سختي همراهته . ميدوني حالا عشق چيه ؟ همين رنج و سختي رو تحمل کردن . خلاصه عشق يعني غصه ي دنيا رو نخوردن

من که گریه ام گرفته 

نوشته شده توسط رقاص فراموش شده......  | لینک ثابت |

زمانی برای ازدواج نکردن شنبه ششم خرداد 1385 12:5
 
تا زمانی که شخص مناسب و مورد علاقه خود را پیدا نکرده اید ازدواج نکنید.
درست همانطور که نشانه هایی برای آماده بودن شخص برای ازدواج وجود دارند، نشانه هایی هم هستند که میگویند: زمان ازدواج نرسیده است. بسیاری از افراد میتوانند با نگاهی به گذشته بگویند که چرا در آن زمان آماده ازدواج نبوده اند و اینکه این آماده نبودن چگونه به جدایی آنها منجر شده است.

بررسی انگیزه های ازدواج، قبل از آغاز زندگی مشترک کمک میکند تا اشتباه نکنید. در اینجا به چند انگیزه نادرست برای ازدواج اشاره شده است و پرهیز از ازدواجی که به دنبال چنین عواملی صورت بگیرد، شاید کار عاقلانه ای باشد. در هر مورد به راه حلهایی نیز اشاره کرده ایم که شاید راه گشا باشند.

اگر به هر حال راضی به ازدواج در این شرایط هستید، لااقل میدانید که به چه ریسکی دست زده اید و با چشم بازتری وارد زندگی مشترک خواهید شد.

a ) برای فرار از یک خانواده فقیر، آشفته یا شوربخت. به جای ازدواج به تحصیل در جایی دور از خانه و یا کار کردن در شهر دیگر بپردازید. بر روی ساختن یک شخصیت مستقل و با روانی سالم متمرکز شوید تا بتوانید یک زندگی سالم و سعادتمند داشته باشید. هرچه خانواده شما ناهنجارتر باشد، شما به کوشش بیشتری نیاز دارید تا اشتباه والدین خود را تکرار نکنید.

b ) هنگامی که بسیار جوان و ناپخته هستید. از دوران نوجوانی خود لذت ببرید و تا زمانی که به بلوغ فکری لازم نرسیده اید و سنتان بالاتر نرفته است، به ازدواج نیندیشید.

c ) هنگامی که در معاشرت با جنس مخالف بی تجربه هستید. معاشرتهای ساده و دوستانه با جنس مخالف به شما کمک میکند تا تیپهای مختلفی از افراد را بشناسید و به نیازها و خواسته های خود از شریک زندگی بیشتر پی ببرید و افراد سازگار با خود را از افراد ناسالم و ناسازگار تشخیص دهید.

d ) هنگامی که تازه فارغ التحصیل شده اید، هرگز خودکفا نبوده ایدو به عنوان یک آدم مجرد روی پای خود نایستاده اید، هیچ شغل یا درآمد مشخصی ندارید، از تنها ماندن میترسید و دوستانتان دارند به سراغ زندگی خود میروند. به جای اینکار، تحصیلات و تخصص خود را کامل کنید. حرفه ای را انتخاب کنید که قابلیتهای متعددی داشته و بتواند شما و خانواده تان را برای همه عمر حمایت کند. به عنوان یک فرد مجرد (حتا در خانه والدین) بیاموزید که مسئولیت زندگی خود را بر عهده بگیرید، صورت حسابها را پرداخت کنید، پس انداز کنید و زندگی متعادلی داشته باشید. بیاموزید که بدون احساس بی کسی، تنها بمانید و در عالم تجرد شاد باشید.

e ) اگر قصد دارید حسادت کسی را برانگیزید. خود را درگیر چنین ازدواجی نکنید! به جای آن به مطالعه کتابهای روانشناسی و یا مشورت با روانکاو بپردازید و تا از نظر احساسی به بلوغ برسید. تا زمانی که به بلوغ فکری نرسیده اید با هیچ کس ازدواج نکنید. شما باید رفتارهای بزرگسالان را فرا بگیرید و بتوانید با مهارت از صدمه دیدن خود جلوگیری کنید.از طریق مشاوره یا شرکت در کلاسهای مربوطه، بیاموزید که به جای رفتارهای شدید و خصمانه، مشکلات را به طور دوستانه و با گفتگو حل کنید.

اگر قصد دارید حسادت کسی را برانگیزید، هرگز خود را درگیر ازدواج نکنید!
f ) ازدواج برای به دست آوردن عزت نفس. با مشاوره و مطالعه روانشناسی، با افکار مثبت، عزت نفس خود را افزایش دهید. تا زمانی که از خودتان مطمئن نشده و با خود روراست و راحت نیستید، ازدواج نکنید. در آن زمان هم کسی را انتخاب کنید که با شما سازگار باشد و شما از روی کمبود عاطفی به دنبالش نرفته باشید.

g ) چون همه ازدواج کرده اند...با مطالعه و مشاوره به بلوغ بیشتری دست یابید و تا زمانی که شخص مناسب و مورد علاقه خود را پیدا نکرده اید ازدواج نکنید.

h ) ازدواج با کسی که با او آشنا هستید و با وجودی که رابطه شما خسته کننده و فاقد جذابیت است، به دلیل بالا رفتن سن و یا اینکه تصور میکنید شخص مناسبتری پیدا نمیکنید، به زندگی مشترک فکر میکنید. با یک فرد آگاه و دنیا دیده و یا یک روان کاو مشورت کنید و ماجرای خودتان را برایش تعریف کنید تا بدانید واقعا تا چه حد با این شخص سازگار هستید. تا زمانی که کاملا از توافق بینابین و امکان ایجاد یک ازدواج موفق مطمئن نشده اید، ازدواج نکنید. اگر شخصی که در زندگی شما وجود دارد چندان با شما سازگاری ندارد، وقت هیچ کدامتان را تلف نکنید و به دنبال شخصی مناسب باشید.

i ) اگر زمان کافی با یکدیگر نگذرانده اید و نمیدانید که با هم توافق دارید یا خیر. اگر شخص مورد نظر، زمان کافی برای پرداختن به این رابطه ندارد و آنرا در اولویتهای خود قرار نمیدهد، موضوع را با او درمیان بگذارید و ببینید که میتوانید به یک توافق دو جانبه برسید یا خیر. اگر به تازگی با شخصی آشنا شده اید، مدتی به خودتان زمان بدهید تا یکدیگر را بشناسید. اگر این شخص از شما دور است و شما بیشتر از نامه، تلفن و ای• میل استفاده میکنید، تا زمانی که یکدیگر را از نزدیک نشناخته اید و این رابطه محکم نشده است، تن به ازدواج ندهید.

j ) هنگامی که مدت زیادی از جدایی یا بیوه شدن یکی یا هردو شما نگذشته است. به جای عجله در ازدواج، بیشتر با یکدیگر معاشرت کنید و درک کنید که به خاطر شرایط خاص احساسی خودتان یا طرف مقابل، این آشنایی ممکن است در هر لحظه به پایان برسد. زیرا هنگامی که رنج جدایی از شریک قبلی التیام یافت، هر یک از شما ممکن است متوجه ناهماهنگیها و ناسازگاریهایی شوید که دیگر تمایلی به ادامه رابطه نداشته باشید.

k ) اگر یک نفر یا هردو شما از مشکلات حاد روانی یا شخصیتی رنج میبرید. با یک روانشناس به درمان خود بپردازید و اگر طرف مقابل شما مشکل دارد، با او نزد مشاور خانواده یا روان کاو بروید و بر قضاوت این افراد مبنی بر امکان پذیر بودن رابطه، اعتماد کنید. اگر شخص مورد نظر شما اعتیاد دارد، انگیزه ای برای درمان شدن ندارد یا سوءاستفاده گر است، به کمک روانکاو یا مشاور به سرعت به رابطه خاتمه دهید.

l ) اگر یک یا هردو شما به رفتارهای خشن تمایل دارید یا دارای سابقه خشونت جسمی، جنسی یا کودک آزاری هستید. اگر این سابقه و تمایل در خود شما وجود دارد، به سرعت به دنبال درمان خود باشید و در باره این تمایلات خود برای او بگویید تا درمان شما را در اولویت قرار دهد.

m ) اگر این شما هستید که قربانی خشونت شده اید هم باید برای کمک به خود با یک روانپزشک مشورت کنید و تا زمانی که بتوانید از سلطه شریک خشونت طلب خود آزاد شوید، تحت درمان و احتمالا مراقبت مراجع قانونی باقی بمانید.

نوشته شده توسط رقاص فراموش شده......  | لینک ثابت |